روزي زشتي وزيبايي در ساحل دريايي به هم رسيدند
آن دو بهم گفتند بيا با هم شناكنيم
برهنه شدند ودر اب شنا كردند
زماني گذشت، زشتي به ساحل باز امد وجامه هاي زيبايي را بر تن كرد ورفت
زيبايي نيز از اب بيرون امد
جامه هاي خود را نيافت
از برهنگي خويش شرم كرد وبه ناچار جامه هاي زشتي را پوشيد وبه راه خويش رفت
تا اين زمان نيز، مردان وزنان اين دو را باهم اشتباه ميگيرند
اما اندك افرادي هم هستند ،كه چهره زيبايي را ميشناسند وفارغ از جامه هايي كه بر تن دارد او
راميشناسند وبرخي نيز چهره زشتي را ميبينند وميشناسند ولباسهايش اورا از چشم اينان پنهان نميدارد
[ ]
+ نوشته شده در ساعت9 بعد از ظهر توسط سحر
من هرگز درک نمی کردم در ماورای این جریان ،
حقایقی است که گوش هایم را از شنیدش نا شنوا ساخته اند
خیال من واهی ترین جلوه ازیک حادثه که به دنیا آمدن من بخشی از آن شمرده می شد را به تصویر می کشاند و از دروغ و نیرنگ چیزی نمی فهمید
صفحه ی نقاشی من آسمان های آبی داشت و صورت های خندان و بچه ای که دست پدر و مادرش را محکم گرفته بود تا با تبسمش تمام محیط پیرامونش را سبز کند .
من هرگز نمی دانستم پشت این صحنه چهل و شاید هم بیشتر نقاشی می کشند آری من فقط متظاهر ترین جنبه از وقایع را مشاهده می کردم و فراتر از آن برای من حتی مجهولی بیش هم نبود
همه چیز برای من همان بود که..... بود !
نمی دانستم این معصومیتی که سراسر وجودم از آن آکنده است را تباه می سازم و روزی نظاره گر نیست شدنش می شوم
من از دریده شدن پرده ی عصمت آدم ها چیزی نمی دانستم و فقط به بازی های کودکانه ام فکر می کردم
سهم من از رخداد های اطرافم غفلتی بود که بر من حاکم می شد
ذهن من کوچک تر از آن بود تا درک کند که گاهی مجاهدی پشیمان می شود از ایثار ها و فداکاری هایش یا جوانی برای فرار از دغدغه ی افکارش افیون را دوای مخاطره اش می نماید
من از ظاهر فریبی آدم ها برای دستیابی به ایده آل های شان هیچ نمی دانستم !
و از ریخته شدن خون آدم ها به نا حق هم خبری نداشتم من به بازی ها ی کودکانه ام فکر می کردم
"فقط "
من دوست داشتن را در بوسیدن زبری ریش پدر خلاصه می کردم
نمی دانستم برای آموختنش باید نگاهم باشد و نگاهی
نمی دانستم آسمان وجود من محتاج گلبرگی است تا شیفته ی درون ساده و زیبایش شود تا به واسطه ی اشتهای حس کردنش وجود خالقم را لمس کنم و اسم من خوشبخت ترین انسان روی زمین شود !
آری ،!
عشق برای من گمنام ترین واژه برای احیا نمودن بود و احساسی است که هنوز هم برای من گنگ و نامفهوم جلوه می کند و هیچ گاه هم دچارش نخواهم شد !!!
سختی و رنج برای من با اشیایی تفسیر می شد که آرزوی مالکیت شان را داشتم اما زندگی من خالی از وجودشان بود
نمی دانستم رنج یعنی مناظره ی دخترکی که زخم تازیانه های زمانه را با فروختن شاخه گلی جراحی می کند
نمی دانستم یعنی رضا نبودن شاکی از حکم قاضی
نمی دانستم یعنی دغدغه ی پدر برای امتداد مسیر معیشت خویشتن
همه ی این ها غریب ترین خیال بودند برای دغدغه شدن
رنج برای من اندوه نداشتن دوچرخه بود و ساعت شماطه دار !
و من به بازی های کودکانه ام فکر می کردم
"فقط" .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت10 بعد از ظهر توسط سحر
اي سرير دولت دانايي ام ![]()
اي قلم اي دوست جا افتاده ام![]()
اشناي مسجد وسجاده ام![]()
اي قلم اي بيرق آزادگي ![]()
اي قلم اي نردبان زندگي![]()
اي قلم اي تيشه ي فرهاديم![]()
اي بلال مسجد ازاديم![]()
به دوست خوبم سارا هم تسليت ميگم ايشا الله غم اخرت باشه ببخش كه نميتونم بيام
[ ]
+ نوشته شده در ساعت4 بعد از ظهر توسط سحر
الا ای نوگل رعنا که رشک شاخ شمشادی
نگارین نخل موزونی همایون سرو آزادی
به صید خاطرم هر لحظه صیادی کمین گیردکمان ابرو ترا صیدم که در صیادی استادی
چه شورانگیز پیکرها نگارد کلک مشکینت الا ای خسرو شیرین که خود بیتیشه فرهادیقلم شیرین و خط شیرین سخن شیرین و لب شیرین
خدا را ای شکر پاره، مگر طوطی قنادی
من از شیرینی شور و نوا بیداد خواهم کرد
چنان کز شیوهی شوخی و شیدایی تو بیدادی
تو خود شعری و چون سحر و پری افسانه را مانی
به افسون کدامین شعر در دام من افتادی
گر از یادم رود عالم تو از یادم نخواهی رفت
به شرط آن که گهگاهی تو هم از من کنی یادی
خوشا غلطیدن و چون اشک در پای تو افتادن
اگر روزی به رحمت بر سر خاک من استادی
جوانی ای بهار عمر ای رویای سحرآمیز
تو هم هر دولتی بودی چو گل بازیچهی بادی
به پای چشمهی طبع لطیفی شهریار آخر
نگارین سایهای هم دیدی و داد سخن دادی
فرزند کوروش بزرگ ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت8 قبل از ظهر توسط سحر
يه دختر خوب هيچ وقت زودتر از اينكه از شير بگيرنش عاشق نمي شه.
يه دختر خوب بيشتر از 3 ساعت تو حموم نمي مونه.
يه دختر خوب وقتي بلد نيست رانندگي كنه چرا بايد زور بزنه و با گل پسرا كل كل كنه.
يه دختر خوب توي روي مامانش وا نميسته و به خاطر قراري كه داره ( سركاره) 100000 تا دروغ نمي گه.
يه دختر خوب از مثلا 6 ساعت وقت كلاس خودش 5 ساعتش رو نمي پيچونه.
يه دختر خوب يواشكي دست تو جيب باباش نمي كنه.
يه دختر خوب دستمال دماغ باباشو بر نمي داره بندازه رو سرش مثل روسري.
يه دختر خوب با همسايشون كه خوشگل تره لج نمي شه.
يه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمي اندازه.
يه دختر خوب وقتي معني ترانه هاي خارجي رو نمي دونه مجبور نيست كه واسه كلاسش اونا رو گوش بده.
يه دختر خوب توي قرار با پسر كلاس زوركي نمي آد و باباي كارمند بيچاره اش رو مدير عامل يا رئیس قلمداد نمي كنه.
يه دختر خوب ديگه به دختر افغاني ها حسودي نمي كنه.
يه دختر خوب وقتي از پسري خوشش اومد و داشت از حسوديش مي تركيد، 100000 تا عيب و ايراد روي پسره نمي ذاره.
يه دختر خوب شب زود نمي خوابه كه صبح زود بيدار شه كه بتونه خودشو صافكاري و نقاشي كنه.
يه دختر خوب براي اينكه مورد توجه قرار بگيره اسمشو عوض نمي كنه.( صغرا=هاني - ? كبري=شاني )
يه دختر خوب از دماغ فيل نمي افته كه ? نه؟
يه دختر خوب توي مسافرت به خاطر كسي كه روش كليد كرده، باباشو توي منگنه قرار نمي ده كه بابا تند تر برو!
يه دختر خوب عكس هاي پسر خوشگلا مثل حميد گودرزي، شادمهر عقيلي و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و ديوار اتاقش نمي زنه.
خصوصیات یه پسر خوب:
يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد
يک پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد"
يک پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره
يک پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون
يک پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته
يک پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
يک پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
يک پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني
يک پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود
يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند
يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري)
يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 100 سالگي خود باشد
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسي قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند
يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند
[ ]
+ نوشته شده در ساعت3 بعد از ظهر توسط سحر
این مطلبو مخصوص یکی از دوستان میزارم که وقتی بخونه خودش میفهمه
***چگونه خواستگاری کنیم***
خود آموز ابراز علاقه برای خانومها
در 2 دقیقه بیاموزید که چگونه آقا پسری را که دوستش دارید تور بزنین
اما شما آقا پسرای گل بلبل، این مطلب 100% برای شما هم مفیده!! چراکه آخرش این شمایید که باید دوزاریتون بیفته!!!
و اما روشهای مخ زدن و ابراز علاقه به آقا پسرا.
1- روش جوادی : یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلنگ خودشو بهت برسونه یهو غش میکنی و ولو میشی کف زمین. بعد از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر اصغر آقا قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خوای به اون شوهر کنی، مثلا به ضرب آب قند بهوش میای و وقتی چشمت به طرف میفته یهو بغضت میترکه و د گریه وقتی خوب گریه هاتو کردی و پا شدی که بری، طرف اصرار میکنه که برسونتت اما از اون اصرار و از تو انکار، خلاصه راه میفتی اما یه جوری میری که مطمئن بشی طرف میتونه تا خونتون تعقیبت کنه. تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش با اوس کریمه.
![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت7 بعد از ظهر توسط سحر
1-در هر کاری که انجام می دهیم باید به خداوند ایمان قلبی داشته باشیم
2-برای هر کاری که پیش روی ماست اگر حداکثر توان خود را به کار گیریم فرصت ها و موقعیت ها ما را پیدا خواهند کرد
3- خواستن،توانستن است
4-اگر به زندگی پر تلاش و سازنده عشق بورزیم،زندگی نیز به راستی این عشق را به ما بر
می گرداند
5-اگر زندگی خلاق و پر تلاش را دوست بداریم،به ارتقای روحی فوق العاده ای دست می یابیم
6-مأموریت ما در زندگی بی مشکل زیستن نیست،با انگیزه زیستن است
7-کسانی که از شغل خود لذت می برند،صبح را با این جملات آغاز می کنند:"امروز می خواهم بهتر و مفیدتر از دیروز باشم"
8-احساس رضایت خاطر،از تکامل یافتن استعدادهای خدادادی خود شما به دست می آید،نه از حسرت خوردن بر استعدادهای دیگران
9-شکرگذاری موجب آرامش بیشتر انسان می گردد
۱۰-باد موافق برای کشتی یی می وزد که بادبانی افراشته داشته باشد
11-نیروی یک شخص با ایمان مساوی با نیروی نود ونه شخص علاقه مند است
12-انسانهایی که تاریخ را دگرگون کردند کسانی بودند که باورهای ما را تغییر دادند
13-شرط سعادت آن است که فرمانروای ذهن خود باشیم
14-چیزی به نام شکست وجود ندارد،بلکه فقط نتایج وجود دارند
اما
[ ]
+ نوشته شده در ساعت3 بعد از ظهر توسط سحر